کاریکاتور طنز

جوک،اس ام اس،تصاویرخنده دار و ترول ...

از بستگان خدا (داستانک)

از بستگان خدا,داستان از بستگان خدا

به ادامه مطلب بروید ...


از بستگان خدا,داستان از بستگان خدا

کودکي با پاي برهنه روي برف ها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي کرد.

زني در حال عبور او را ديد و دلش سوخت، او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و کفش خريد و گفت: مواظب خودت باش!

کودک پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يکي از بنده هاي خدا هستم.

کودک گفت: مي دانستم با او نسبتي داريد!

[ دوشنبه 14 بهمن 1392 ] [ 12:35 ] [ karikator4 ]

[ ارسال نظر(1) ]

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران